السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

425

تفسير الميزان ( فارسي )

مؤلف : اين معنا در الدر المنثور هم از عبد بن حميد از آن جناب روايت شده « 1 » . و از تفسير عياشى نقل مىكنند كه به سند خود از جابر از امام باقر ( ع ) روايت كرده كه فرمود : على ( ع ) شخصى را نزد اسقف نجران فرستاد تا بپرسد اصحاب اخدود چه كسانى بودند ، اسقف پاسخى فرستاد امام فرمود اينطور كه او پنداشته نبوده ، و به زودى من داستان اصحاب اخدود را برايتان مىگويم . خداى عز و جل مردى از اهل حبشه را به نبوت برگزيد ، مردم حبشه او را تكذيب كردند ، پيامبرشان با كفار نبردى را آغاز كردند ولى يارانش همه كشته شدند ، و خود و جمعى از اصحابش اسير شدند ، آن گاه براى كشتنش گودالى درست نموده ، از آتش پر كردند ، آن گاه مردم را جمع آورده گفتند هر كس بر دين ما است و دستور ما را گردن مىنهد كنار برود ، و هر كس بر دين اين مردم است بايد به پاى خود ( داخل ) در آتش شود ، اصحاب آن پيامبر براى رفتن در آتش از يكديگر سبقت مىگرفتند ، تا نوبت به زنى رسيد كه كودكى يك ماهه در بغل داشت ، همين كه خيز گرفت تا در آتش شود ترس از آتش و ترحم در باره كودك بر دلش مستولى شد ، ولى كودك يك ماهه اش به زبان آمد كه مادر مترس ، من و خودت را در آتش بينداز ، براى اينكه اين مجاهدت در راه خدا ، به خدا سوگند ناچيز است ، زن خود و كودكش را در آتش افكند ، و اين يكى از كودكانى است كه در كودكى به زبان آمده « 2 » . مؤلف : اين معنا در الدر المنثور ( نيز ) از ابن مردويه از عبد اللَّه بن نجى از آن جناب نقل شده « 3 » . و نيز الدر المنثور از ابن ابى حاتم از طريق عبد اللَّه بن نجى از آن جناب نقل كرده كه فرمود : پيامبر اصحاب اخدود ، حبشى بود « 4 » . و نيز از ابن ابى حاتم و ابن منذر از طريق حسن از آن جناب روايت آورده كه در تفسير آيه « اصحاب الاخدود » فرمود : اهل حبشه بودند « 5 » . و بعيد نيست از روايات وارده در باره اصحاب اخدود استفاده شود كه داستان اصحاب اخدود يك داستان نبوده ، بلكه وقايع متعددى بوده كه يكى در حبشه و يكى در يمن و يكى در عجم اتفاق افتاده ، و آيه شريفه مىخواهد به همه داستانها اشاره كند . و در اين ميان

--> ( 1 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 333 . ( 2 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 465 به نقل از عياشى . ( 3 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 333 . ( 4 و 5 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 332 .